سلام آرمی!ببین،تو که منو خوب میشناسی و می دونی که من آدمی نیستم که به یه صراط مستقیم باشم.گفته بودم که شاید باز هم بیام کامنت بذارم.امروز عصر که کامنت بچه ها رو خوندم،خواستم باز برات بنویسم اما دیدم زیاد میشه!گفتم بیام تو قالب یه پست بنویسم.دلم هم واسه اینجا تنگ شده بود.پولداری هم بد دردیه!!آدمی که دو تا خونه داشته باشه،نمی دونه تو کدومشون زندگانی کنه!
بعضی ها به اون قسمت مردن تو اشاره کرده بودن.حتی خود من هم اما کامنت حاج واشنگتن،حال منو خیلی دگرگون کرد.فکرش رو کردم اگه جدی جدی آرمی بمیره ما باید چکار کنیم؟!یعنی ما تا این حد بی معرفتیم که فقط یه چند روزی وبلاگ گربه وحشی رو باز کنیم و بعد هم تموم.....
ببین،تو اگه مردی من قول میدم که ما تا چهل روز برات سیاه بپوشیم و عزاداری کنیم.حالا چطوری؟میگم بهت.صبر کن!
بعضی از بچه ها موظفند که برات عزاداری کنند.رد خور نداره.هیچ عذری هم قابل قبول نیست!رضا،حاج باران،مشتی ماشالا،حاج واشنگتن،بیژِی،دریاپری،آرایه،جوجو،آیدا،پگاه و آسی جون!و صد البته اقلیما...بقیه بستگی به علاقه خودشون داره!ما تا صد نفر رو پذیرا هستیم.برای بقیه شام نداریم.با این وضع رکود اقتصادی نباید بیش از این انتظار داشت جانم!!
و اما مراسم عزاداری!اول از همه یه چند نفری باید یه تغییری تو قالب وبلاگشون به وجود بیارن.اقلیما،آسی جون،پگاه،دریاپری،حاج واشنگتن باید یه رنگ تیره بپاشن به وبلاگشون.از آیدا همین جا خواهشمندیم که دست به قالب وبلاگش نزنه و یه ملتی رو هم تو دردسر نندازه.بیژی رو هم به بزرگواری خودت ببخش.آدم عاشق نه روزش مال خودشه و نه شبش و نه عقلش.(این مورد آخری رو که این بنده خدا از اولش هم نداشت!)بقیه با همین قالبشون هم می تونند تو مراسم شرکت کنند.فقط آرایه لطفا اون عکس سمت چپ رو برای مدتی نامرئی کنه.قباحت داره!ناسلامتی ما عزاداریم!!!
بعد همگی سمت چپ صفحه هامون یه روبان مشکی می زنیم.تا چهل روز هم از وبلاگامون صدای صوت قرآن پخش میشه.هر پنج شنبه به پنج شنبه هم آخر پستمون یه پ.ن با این مضمون اضافه می کنیم.یعنی دقیقا همین جمله:"خرما...صلوات...یک قطره اشک...دوباره یه خرما"
تو این چهل روز هر کدوممون هم یه مسائلی رو باید رعایت کنیم.صبر کنید.یکی یکی بهتون میگم.عجله نکنید.
مثلا این مشتی باید تو این چهل روز از خیر شب جمعه ها بگذره!آسه بیاد،آسه بره!حاج واشنگتن،هم باید این چهل روز از دایره امتحانات اداره استخدامات کشوری مرخصی بگیره(خداییش حاجی برو یه نگاهی به تیتر پستایی که نوشتی بنذاز!!!)حاج باران هم نمی خواد کار خاصی کنه!همین که وظیفه پختن غدای مراسم سه روزه و هفته و چهلم تو رو پذیرفته،کلی ارزش داره!(خدا یک در دنیا و صد در آخرت نصیبش کنه)دریاپری هم قربونش برم فقط کافیه صاحب دست دوم(یا سوم؟)اون عکسی که یه بار گذاشته بود تو وبلاگش و بستنی دستشون بودو بیاره تو مجالس عزاداریمون
آخه شنیدم اینقدر زشته که اشتها رو از همه قطع میکنه.(آخه متاسفانه آشپزمون خیلی تنبله و نمیشه ازش انتظار پخت غدای زیاد رو داشت)آرایه هم یه مدتی ماخوذ به حیا تر بنویسه و اینقدر از موضوعاتی که چشم و گوش باز میکنه ننویسه!آخه نمیشه که ما عزادار باشیم و بعد هی تو فکر این باشیم که چطوری بریم داروخانه خرید!!!مغز آدم گنجایش حل چند تا مشکل رو با هم نداره آخه!جوجو هم که دیگه زنده نیست که بهش بگیم چطوری بنویسه و چطوری ننویسه!آخه اقلیما تحت تاثیر ناراحتی شدید به خاطر شنیدن مرگ تو رفته کشته جوجو رو....چرا نداره؟برو کامنتدونی قبل رو بخون!نوشته آدم تبدیل به یه مرداب بدبو میشه.منظورش با تو بوده دیگه.واقعا متوجه نشدی تو؟!
تازه خیلی هم پررووئه که با وجود اینکه توئه مرحوم اصلا نمی دونستی دائی جان ناپلئون کیه!هم دائی جان ناپلئون رو خونده و هم فیلمش رو دیده(البته ما آخرش نفهمیدیم فیلمش یا سریالش!)برای پگاه هم بهتره که صبرش تموم بشه و در مورد مردا بنویسه تا روح دوشیزه مرحومه مغفوره آرمی جان از آن دنیا بلکه شاد بشه.برای آسی هم هنوز فکری نکردم.اگر مردن تو حتمی شد،واسه اون هم یه فکری می کنم.خودم هم-اقلیمای جون جونیت
-کار خاصی نمی خواد انجام بدم.چون در اصل نمی تونم کار خاصی انجام بدم.آخه وقتی من جوجو رو بکشم،تو زندونم.به نظر تو زندون اینترنت داره آیا؟!دیگه می مونه فقط آیدا و بیژی.بیژی که حسابش از همه جداست و اختیارش دست خودش نیست.آیدا هم که آخر مرامه!یعنی واسه این زن رشتی این همه گریه،مویه راه انداخته،واسه تو نمیندازه؟به خدا آخر نامردیه اگه از گریه دور چشماش یه حلقه سیاه نیفته!..در مورد رضا هم به خاطر وجود نقطه تخفیف میدیم.آخه گریه برای نقطه خوب نیست.هر چند من موندم مادر این نقطه کیه؟!گاهی یادم میره فاطمه ست.چکار کنم؟دست خودم نیست.همش فکر می کنم رضا مامانشه.به خاطر همین،من که تو زندانم اما شماها تو را به خدا نذارید رضا زیاد خودش رو اذیت کنه
ضجه،مویه راه نندازه ها!آخه واسه نقطه خوب نیست.
خب،خب!پس مسئولیت همه مشخص شد.دیگه از یه مراسم آبرومند خیالمون راحت شد.یه گرد سیاه پاشیدیم از این سسسسسر تا اون سسسسسسر این وبلاگستان!آرمی جان!آماده ای عزیزم؟!
پینوشت:
از طرف اـقی جونتون:لطفا تو مراسم آرمی یه پولی جمع کنید و پول دیه این جوجو رو بدید.بلکه منم از زندون به آغوش گرم خانواده برگشتم.
از طرف آرمی جونتون:برید جواب کامنتای پست قبل رو تو همون کامنتدونی بخونید و حالشو ببرید.
+ نوشته شده توسط اقلیما در پنجشنبه 5 بهمن1385 و ساعت
23 |